۱۳۹۰ آبان ۶, جمعه

۱۳۹۰ مهر ۱۱, دوشنبه

۱۳۹۰ مهر ۴, دوشنبه

#21 خزانی

الهی ! پاییزت درد ، پاییزت زرد ؛ ببین که افسوس خَـلقت چگونه مبارکش کرد.

۱۳۹۰ شهریور ۲۱, دوشنبه

۱۳۹۰ مرداد ۱۸, سه‌شنبه

#18

الهی ! آنان که آب بازی کنند را حکم تازیانه دهند و آنانکه خون بازی کنند را مزد ماهیانه .

۱۳۹۰ تیر ۲۹, چهارشنبه

۱۳۹۰ تیر ۱۲, یکشنبه

#16 تا گــور

الهی ! اینها که هیچ ندارند مگر سلاح ، به گلوله می بندند مایی که همه چیز داریم مگر سلاح.

* الهام از رابیندرانات تاگور

۱۳۹۰ تیر ۸, چهارشنبه

۱۳۹۰ خرداد ۳۱, سه‌شنبه

#14

الهی ! خلقِ آرزو به دل یکان یکان کفن گردند و تو همچنان وعدهشان دهی به ساعات و روزهای دگر . به گمان ساعتت در خواب است و خود از این فاجعه نداری خبر .

۱۳۹۰ خرداد ۲۵, چهارشنبه

#13

الهی ! توجه داری که هر که از زندگانی اش دلگیر و سیر است ، صاحب عمری طویل است؟

۱۳۹۰ خرداد ۲۲, یکشنبه

#12

الهی ! زخمی که عزم علاج آن نداری ، اصرارت از چه روست که پیوسته به یادمان آری؟

۱۳۹۰ خرداد ۱۸, چهارشنبه

#11

الهی ! خرده سودی از پاره شدنمان را به خود ما بازگردان . ز بهر هزینه های دوا و درمان .

۱۳۹۰ خرداد ۱۶, دوشنبه

نجوای نامنظوم

الهی ! به این کمدی های کلاسیک منگر . چون نگریستی خنده مکن . و اگر خندیدی بر آرتیستهایش که ماییم درود فرست . که آنچه می بینی شرح زندگانی ماست .

۱۳۹۰ خرداد ۱۰, سه‌شنبه

#10

الهی ! چون غضب کنی زمینی به ترس و لرزه درآید و خلقی هلاک گردند .
ایضاً چون شعف کنی ، زمینی به رقص و لرزه درآید و خلقی وفات نمایند.

۱۳۹۰ خرداد ۵, پنجشنبه

۱۳۹۰ خرداد ۱, یکشنبه

#9

الهی ! چگونه است که به گاه ستاندن ، نقدا ً به حساب رسی و چون وقت عطایت شود ، جز نسیه و وعده‌ی بعید هیچ نشناسی؟

۱۳۹۰ اردیبهشت ۲۷, سه‌شنبه

بازگشت موعظه به سوی اوست

الهی ! آنچه برای خود میپسندی برای ما هم یپسند و آنچه برای خود نمیپسندی برای ما نیز روا مدار.

۱۳۹۰ اردیبهشت ۲۵, یکشنبه

#8

الهی! سیخ و کمربندمان مزن و سیگار بر تن ما خاموش مکن از بهر زورآزمایی و جلوه دادن توانایی . که با رقم 123 آشنایی ؛ اورژانس اجتماعی.

۱۳۹۰ اردیبهشت ۲۱, چهارشنبه

#7

الهی ! کلنگی زده شد ، بنایی فرو ریخت . آبی ریخته شد ، شهری آواره گشت. آواره‌ای آه کشید ، حاکمی به دستپاچگی افتاد.

۱۳۹۰ اردیبهشت ۱۸, یکشنبه

#6

الهی! بهارت مایه‌ی حیات نباتات و گرده‌ها ضامن بقای نسل‌شان است، مرحمتی نما که  عطسه برقرار و بینی ما آب‌فشان است.
الهی ! جمعی به معاشقه مشغول و از این رابطه غباری برجاست . دیگران را از این معامله دست‌به‌دماغی رواست؟

۱۳۹۰ اردیبهشت ۱۶, جمعه

#5

الهی ! رئیس الوزرا خشم کرده از سر ناز . رئیس الرؤسا مانده و غمِ ریزش پشمهای دراز
 الهی ! خونها ریخته و خوان‌ها برکنده و محبس‌ها آکنده . شبگیر نزدیک است و ظالمان سرافکنده

۱۳۹۰ اردیبهشت ۱۵, پنجشنبه

#4

الهی! بخت ما همرنگ سفره‌ی ماست . سیاه است و این نه از سلیقه‌ی مادر ، که از بصیرت حاکم ماست. نفت مالیده به نان و نان به فراوان در سفره ، از این بهتر کِراست؟

۱۳۹۰ اردیبهشت ۱۴, چهارشنبه

#3

الهی ! پاره‌گان دیروزیم . محتاج به جوال دوزیم

#2

الهی ! اوضاع ما بسی خراب است . حرکتی بزن که نقشمان برآب است

#1

الهی ! بیراهه ای را که در آنیم ، اندکی راست گردان . که تو در راست کردن توانایی ای یکتای فردان

مطلع

الهی ! کتابت این بلاگ مرا چه سود ؟ که از توست بود و نبود .
 به طریقی منهدم نموده ام هر آنچه را که در اوراق نگاشته ام  ، که همه کمتر از مقام تو پنداشته ام